درباره نویسنده
محمدی
خیر مقدم عاشق عکاسی ام آدمای راستگو رو دوست دارم و از ریا متنفرم
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • محمدی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • به مناسبت ولادت پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله )
  • حلول ماه مبارک ربیع الاول
  • خیال
  • والپیپر ها ی ایام محرم
  • قدری صبوری....
  • تصاویری از منطقه کنونی غدیر خم
  • سلام یا امام هادی(ع)
  • نجوا
  • عنوان ایمیل بسیار زیبایی است که دستم رسید لذت ببرید
  • بخشی از مقاله یادواره از شهیدان گمنام 1/7/1390 مدرسه شهید ملاح
  • قصه ی من و تو.....
  • دلنوشته
  • خدایا
  • شب آرزوها
  • تقدیر گناهم چیست 2 ؟
  • تقدیر گناهم چیست 1؟
  • شقایق های پرپر...
  • قاب خالی
  • بوی کاه گل
  • عذر و امید مرا.....
  • به پرشین بلاگ خوش آمدید
کلمات کلیدی مطالب
  • پاییز (٢)
  • رحمت (٢)
  • حسین (٢)
  • حقیقت (۱)
  • مادر (۱)
  • علی (۱)
  • غدیر (۱)
  • مهر (۱)
  • قصه (۱)
  • حجاب (۱)
  • غم (۱)
  • دلم (۱)
  • حسینی (۱)
  • خدایا (۱)
  • آرزو (۱)
  • خاطره (۱)
  • محرم (۱)
  • مهدی (۱)
  • دنیا (۱)
  • علم (۱)
  • آزادی (۱)
  • دل شکسته (۱)
  • شهیدان (۱)
  • شجاعت (۱)
  • ضمیمه (۱)
  • پیامبر (۱)
  • نومید (۱)
  • شقایق (۱)
  • ربیع (۱)
  • گمنام (۱)
  • حرمت (۱)
  • بارالها (۱)
  • یاری (۱)
  • مشق (۱)
  • لیله الرغائب (۱)
  • امام هادی (۱)
  • قاب خالی (۱)
  • شهید بابایی (۱)
  • نبوغ (۱)
  • ریسمان (۱)
  • فصل عشق (۱)
  • سوار (۱)
  • قندیل (۱)
  • مودت (۱)
  • کاه گل (۱)
  • پاییز و من (۱)
  • پادشاه فصلها (۱)
  • چشم هایم (۱)
  • نبودنت را (۱)
  • کلام ها (۱)
  • "ناه (۱)
  • لب تشنگی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
دوستان من
  • دانلود نرم افزار با لينك كاملا مستقيم
  • فرصتی برای دلتنگی
  • دانستنی های قرآن
  • بازی تمرکز حواس
  • خاک باران خورده
  • محیط زیست
  • حاج حمید
  • عرفان
  • اپیچک
  • رادیو
  • منور
  • آپلود
  • پايگاه اطلاع رساني بسيج مهندسين
  • گیلیشیا
  • مرمت گر
  • سارا ادیب
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • جامعه مجازی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



تالی
به مناسبت ولادت پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله )
نویسنده: محمدی - ۱۳٩٠/۱۱/٢۱

به مناسبت ولادت پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله )

 

پدیدآورنده: امیر علی حسنلو - محمد صمدی

 http://www.erfan.ir/45922.html منبع

بی تردید ، ولادت انبیای الهی وتربیت آنها بدون توجه وبرنامه ی الهی نبوده؛ به تصریح قرآن، آنها قبل از ولادت[1] ودرکودکی، پس از تولد تا آخر عمرشان مورد توجه خاص پروردگار متعال هستند؛ پیامبر خاتم،حضرت محمد (ص) نیز بیشتر از انبیای دیگر مورد توجه خداوند بوده :«فوجدک یتیما فآوی...»[2] ای پیامبرتو درکودکی یتیم وبی پناه بودی ،خداوند تورا پناه داد ،درجای دیگر درباره مقام معنوی پیامبر می فرماید:«ای پیامبر مادامی که تو دربین مردم هستی خداوند آنان را عذاب نمی کند»[3] درآیه ی دیگر می فرماید:«وما کان لکم ان توذوا رسول الله..»[4] به هیچ وجه شما حق ندارید به پیامبرآزار برسانید. براین اساس که پیامبران از سوی خداوند مورد حمایت بودند تولد آنان نیز با علائمی بارز ومشخص همراه بود ؛ درولادت پیامبر اکرم برخی نشانه ها گفته شد که دراین نوشته به اجمال اشاره می شود.

پیامبر اکرم حضرت محمّد ـ صلی الله علیه و آله ـ در هفدهم ربیع الاول[5] و در سالی که اصحاب فیل برای خراب کردن کعبه معظّمه وارد مکّه شدند به دنیا آمد[6] ؛در هنگام ولادت آن حضرت معجزات و اتّفاقاتی به وقوع پیوست که به آنها اشاره می شود:

 

1- بسته شدن درهای آسمان به روی ابلیس وپیروان او

از حضرت صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده است که ابلیس به هفت آسمان می رفت و خبرهای سماویّه را می شنید، وقتی که حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ متولّد شد او را از سه آسمان منع کردند و چون پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ متولّد شد او را از همه آسمانها منع کردند و شیاطین را با تیرهای شهاب از درهای آسمان راندند، پس قریش گفتند: حتماً وقت تمام شدن دنیا و آمدن قیامت است که اهل کتاب (یهود و نصاری) ذکر می کردند و ما شنیدیم، عمرو بن امیه که داناترین مردم دوران جاهلیّت بود گفت: نگاه کنید به ستاره های معروف که مردم با آنها زمانهای زمستان و تابستان را می شناسند اگر یکی از آنها بیفتد، بدانید وقت آن است که همه خلایق هلاک شوند و اگر آنها به حال خود و ستاره های دیگر ظاهر شوند پس امر غریبی اتّفاق خواهد افتاد.[7] وقتی رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ متولّد شد، دیوها نیز از حریم آسمانها رانده شدند؛ آنان که دسترسی به برخی از امور عالم وبرخی از اخبار داشته ودرزمان پیامبران پیشین می توانستند به آسمانها وبرخی از علوم دسترسی داشته باشند، چنانکه در داستان حضرت سلیمان وآوردن تخت بلقیس فردی ادعا می کند که من آنرا می آورم قبل از آنکه تو از جای خود برخیزی.[8]

 

2- نزول بلا برای گناه کاران

و مردم را زمین لرزه ای فرا گرفت که به همه جای دنیا رسید تا آنجا که کلیسا ها ویران گشت و چیزی که جز خدا پرستش می شد از جای خود کنده شد و ستارگانی هویدا گشت که پیش از آن دیده نمی شد و کاهنان یهود از آن در شگفت ماندند.[9]

 

3- آسیب دیدن کاخ مستکبران ومحو علائم شرک

ایوان کاخ کسری یعنی امپراطور ایران به لرزه درآمد و چهار کنگره آن افتاد و آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود در آن شب خاموش شد و داناترین علمای مجوس در آن شب در خواب دید که شترانی عربی اسبانی سرکش را می کشند و از دجله گذشتند و داخل بلاد ایشان شدند،[10] و طاق کسری از میانش شکست و دو حصّه شد و آب دجله شکافته شد و در قصر او جاری گردید و نوری در آن شب از طرف حجاز ظاهر شد و در عالم منتشر گردید و پرواز کرد تا به مشرق رسید، هر بتی که در هر جای عالم بود بر رو افتادند و دریاچه ساوه که سالها آن را می پرستیدند فرو رفت و خشک شد و وادی سماوه که سال ها بود کسی آب در آن ندیده بود آب در آن جاری شد.[11]

و تخت هر پادشاهی در آن صبح سرنگون شده بود و جمیع پادشاهان در آن روز لال بودند و سخن نمی توانستند بگویند و علم کاهنان برطرف شد و سحر ساحران باطل شد وهر کاهن و پیش گوئی که بود میان او و همزادی که داشت و خبر ها را به او می داد جدایی افتاد و قریش در میان عرب بزرگ شدند و ایشان را آل الله گفتند، چونکه آنان در خانه خدا بودند.[12] و آمنه مادر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ گفت: که چون پسرم بر زمین رسید دست ها را بر زمین گذاشت و سر به سوی آسمان بلند کرد و به اطراف نظر کرد پس از او نوری ساطع شد که همه چیز را روشن کرد و به سبب آن نور قصرهای شام را دیدم و در میان آن روشنی صدایی شنیدم که قائلی می گفت: زاییدی بهترین مردم را، پس نام او را محمّد بگذار.[13]

 

4- به صدا درآمدن نوای توحید وشادی کائنات وزنگ خطر برای شرک ومشرکان

حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ روایت شده است که چون آن حضرت متولّد شد بت ها که بر کعبه گذاشته بودند همه بر رو افتادند و چون شام شد این ندا از آسمان رسید که: جاءَ الحق و زهق الباطل إنَّ الباطل کان زهوقا؛[14] حق آمد و باطل نابود شد همانا باطل نابود شدنی است.[15] و جمیع دنیا در آن شب روشن شد و هر سنگ و کلوخی و درختی خندید و آنچه در آسمانها و زمین ها بود تسبیح خدا گفتند و شیطان گریخت و می گفت: بهترین امّتها و بهترین خلایق و گرامی ترین بندگان و بزرگ ترین عالمیان محمّد ـ صلی الله علیه و آله ـ است.[16]

امید داریم که بزودی علائمی نظیر این علائم برای ظهور حضرت ولی عصر (عج) بوقوع بپیوندد وسران کفر وشرک وظلم هراسان وکاخهای ستم فروریخته ونوای جاء الحق وزهق الباطل ازآسمان دگرباره شنیده شود

 

5- تجلی نور حق وتولد محمد(ص)

مرحوم طبرسی در کتاب احتجاج از امام موسی ـ علیه السلام ـ روایت کرده است که چون پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ از شکم مادر به زمین آمد دست چپ را بر زمین گذاشت و دست راست را به سوی آسمان کرد و لبهای خود را به توحید به حرکت آورد و از دهان مبارکش نوری ساطع شد که اهل مکّه قصرهای بصری و اطراف آن را که از شام است دیدند و قصرهای سرخ یمن و نواحی آن را و قصرهای سفید اصطخر فارس و حوالی آن را دیدند و در شب ولادت آن حضرت دنیا روشن شد تا آن که جنّ و انس و شیاطین ترسیدند و گفتند در زمین امر غریبی رُخ داده است ملائکه را دیدند که فرود می آمدند و بالا می رفتند و تسبیح و تقدیس خدا می کردند و ستاره ها به حرکت آمدند و در میان هوا می ریختند.[17]

کودکی با برکت و نوجوانی بردبار وامین

پیامبر گرامی اسلام در دوره شیرخوارگی فقط سه روز از مادر خود شیر خورد و مشهور وقطعی این است که پس از او تنها حلیمه افتخار دایه گی پیامبررا داشته است.

حلیمه: پس از چهار ماه دایگان قبیله بنی سعد به مکه آمدند و در آن سال قحطی شدیدی بود به این لحاظ بیش از پیش به کمک اشراف نیازمند بودند. حلیمه دختر ابوذویب تنها زنی بود از میان دایگان که پیامبر گرامی از او شیر خورد، حلیمه پنج سال افتخار دایگی پیامبر را داشت.

به شهادت قرآن پیامبر در دوران کودکی یتیم بوده است و مورد توجّه خاص خداوند متعال بوده «أَلَمْ یَجِدْک یَتِیماً فَاوی[18]» و همه تاریخ نویسان و دانشمندان به دوران کودکی پیامبر که بسیار شگفت انگیز و حیرت آور بوده است اشاره کرده اند و از زبان حلیمه سعدیه دایه پیامبر حوادث شگفت انگیز و کرامات بسیاری از دوران شیرخوارگی پیامبر نقل کرده اند و صفحات تاریخ گواهی می دهد: زندگانی رهبر عالیقدر مسلمانان از آغاز کودکی تا روزی که برای پیامبری مبعوث شد، متضمن یک سلسله حوادث شگفت انگیز است و تمام این حوادث شگفت انگیز جنبه کرامت داشته و گواهی می دهند که زندگی حضرت و سرگذشت وی عادی نبوده است[19].

پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ که در کودکی تحت سرپرستی جدش عبدالمطلب بود و به دایه ای سپرده شد که درست پنج سال در صحرا پیش او بسر برد که داستان های حیرت آور در این دوره از زبان دایه اش و خود پیامبر در منابع تاریخی ذکر شده[20]حلیمه کرامات زیادی نقل کرده ازجمله گفته است که درخت خشکی در محل زندگی ما بود وقتی اورا درآغوشم به کنار درخ بردم ذدرخت سبز شد ومیوه داد؛[21] از جمله اخلاق و سیره آن حضرت در این دوره، این بود که بسیار باحیا و عفت بود و از روزی که در خانواده حلیمه حضور یافت وسعت و برکت و رزق و روزی در آن خاندان افزون شد؛ از ابن عباس نقل شده که وقتی چاشت برای اطفال طعام می آوردند آنها از یکدیگر می ربودند و آن حضرت دست دراز نمی کرد و چون کودکان از خواب بیدار می شدند دیده هایشان آلوده بود و آن حضرت با روی شسته و خوشبو از خواب بیدار می شد؛ از حلیمه نقل شده که هیچ وقت بدن او را کسی نمی دید و نخست مراقبت از پوشش خود می نمود و در این مدت همواره کسی مراقب او بود و کسی او را هنگام تخلی ندید و بسیار باحیا و عفیف و نورانی بود و نیز نقل شده که هیچ وقت اظهار گرسنگی و تشنگی نمی کرد و از آب زمزم می نوشید.

امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه می فرماید: خداوند پیامبر خویش را از کودکی با ملکی بزرگ همراه نمود و در شبانه روز حضرت را بر مکارم و آداب و اخلاق الهی آراسته می کرد.[22]

در مدتی که حضرت در پیش حلیمه بود حلیمه او را هر از چند گاهی پیش مادرش در مکه می برد حضرت در بین قبیله سعد که به فصاحت در بین عرب شهرت داشتند زبان عربی فصیح را یاد گرفت که خود حضرت به آن اشاره فرموده اند. بعد از بازگشت به آغوش خانواده به همراهی مادر عزیزش به یثرب برای زیارت قبر پدرش روانه شدند در همین سفر غم فقدان پدرش با غم فقدان مادر افزون شد و دل رهبر و پیامبر آینده مسلمانان از غم فقدان مادر متألم شد.

امّا فقدان مادر و پدر عزت و احترام او را در پیش خاندانش بیشتر نموده که این از الطاف خفیه الهی بود. عبدالمطّلب جدش، سرپرستی او را به عهده گرفت و خیلی او را دوست می داشت[23] امّا چیزی نگذشت که او را نیز از دست داد و بنابر وصیت او سرپرستی محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ به عمویش ابوطالب سپرده شد که با پدر پیامبر برادر تنی بودند لذا خیلی به او علاقه داشت.[24]

و هم چنین به همراهی عمویش در مسافرت تجاری به شهر شام شرکت نمود[25] در دوازده سالگی این مسافرت برای حضرت بسیار شیرین وخوش خاطره بود؛ درنوجانی آن حضرت مدتی به چوپانی درصحرا مشغول بوده واین دوره نیز از لحاظ روحی وعاطفی برای حضرت مهم وخوشنود کننده بود.[26]

دوران کودکی و نوجوانی حضرت بسیار پرحادثه و شگفت انگیز بوده است که درمنابع می توان به تفصیل مطالعه کرد.

 

نظرات ()



حلول ماه مبارک ربیع الاول
نویسنده: محمدی - ۱۳٩٠/۱۱/٤

پیراهن سیه زتن دور میکنیم

آن را ذخیره کفن و گور میکنیم

اجر دو ماه گریه بر غربت حسین

تقدیم مادرش ز ره دور میکنیم

 

نظرات ()



خیال
نویسنده: محمدی - ۱۳٩٠/۱٠/۱۸

بگذار اندیشه های نو دوباره جایگزین شوند

من از عشیره عشرت زده عشق مستی را به توبره مسافرم؛

عجیب است که در این شیدایی زمانه

دانه های گلی متبرک شده سجاده ام  را فراموش کرده ام .....

آه توبره ام ....

گویی سالهاست که درز گرفته ی آن گسسته است....

خدای من

 پس سنگینی توبره ام ازآن چیست؟؟؟؟

نظرات ()



والپیپر ها ی ایام محرم
نویسنده: محمدی - ۱۳٩٠/٩/٦

برای دریافت والپیپر ها در سایز اصلی بر روی آنها کلیک کنید.






























نظرات ()



قدری صبوری....
نویسنده: محمدی - ۱۳٩٠/٩/٢

آه روزهای سخت

 مرا رها کنید

 بگذارید در انزوای تنهایی خود

سر میان زانوان بگذارم

 و به اندیشه های دور دلخوش کنم

مباد ! کریمانه بر شانه های استوار غم

 تلنگری بر این اندیشه زنید

که سخت میرنجم 

 کورسوی خیالم را از خواب های رنگی پر کرده ام

بگذارید در این پاییز هزار رنگ

 نوای خوش دلدادگی طنین افکن باشد

 مباد بر این اندیشه دور

 قاصدک ، پیک نامرادی بیاورد

 و شانه های دلم را بلرزاند....

  بی صبرانه کبوترهای چاهی میان باغ را صدا میزنم

 تا همگی شان به یکباره پر زنند و

کوکوی آشنایشان را در فضای سرد پاییز رها کنند.

 پاییز ، امسال ، هزار رنگ داشت

رنگ های زلال ،

رنگهای تبسم ،

رنگهایی به سبک دل ،

عاشقت میکرد و مبهوت میماندی

 که کدامین رنگ

رنگ دل توست 

 گل های داوودی باغ به قصد پرپر شدن میشکفند

 و سرخوش از مستانگی شان

 رنگ به رنگ در دامان دلت فرود میآیند

 اما چه سود

 دراین باغ هزار رنگ

 گل های مغرور و معطر محمدی نیز هست

 پای بوته شان، طنازی و عشوه و غمزه شان ،دل از دلت میبرد

 ولی کجای دل مغرورشان حاضر به پرپر شدن هستند

 مگر به خون بستی از دستان تو....

 به یاد گل های داوودی باغ

دلم را امشب پرپر میکنم

تا مباد دل در هوای هزار رنگ پاییزی

دلباخته نرگس های سرمست بهار،

بهار را هوس کند

 گوش دلم را امشب در این هوای بارانی گرفته و

 به نرمی باران صبحگاهی

میخوانمش

 که پاییز هوای زندگی توست

ترا با بهار نسبتی نیست.... 

نظرات ()



تصاویری از منطقه کنونی غدیر خم
نویسنده: محمدی - ۱۳٩٠/۸/٢۳

 

تصاویر زیر مربوط است به منطقه‌ای که کاروان حجاج در راه برگشت از حجةالوداع در آن منطقه توقف کرده‌اند. در تاریخ آمده است، به این منطقه به دلیل وجود برکه‌ای، غدیر خم گفته می‌شد. این برکه در منطقه جحفه واقع است.


















منبع: پایگاه جامع اطلاع رسانی امام مهدی (عج)

 

 

 

 

 

 

خدایا به زیبایی نام علی ؛ به حرمت نام علی بیاموزمان آنچه نمیدانیم و ظرف وجودیمان را برای پیشوازی از مهدی موعود قابلیت فرما. روز و شبتون بهشتی

 

نظرات ()



سلام یا امام هادی(ع)
نویسنده: محمدی - ۱۳٩٠/۸/٢۱

برگزیده ای از مطالب موجود در سایت  http://www.erfan.ir/40486.html

امیدوارم استفاده کرده از عنایت امام هادی (ع) بهره مند شویم

 

 

عیدتون فرخنده

 

رشد و نموّ امام(ع)

 

امام هادی (ع) در خاندانی پا به عرصه جهان هستی گشود که اخلاق و انسانی مجّسم بودند، ادب و محبت بر سراسر این خانواده سایه گستر بود؛ کودک به بزرگ احترام می گذاشت و بزرگ در محبت و مهر به کودک پیش قدم بود. مورّخان نمونه های شگفت انگیزی از ویژگی های اخلاقی این خاندان را نقل کرده اند، مثلاً منقول است که: «امام حسین (ع) در برابر برادر خویش حضرت امام حسن (ع) هرگز سخن نمی گفت و این کار را برای تجلیل و بزرگداشت برادر انجام می داد.»(2) یا این که: امام سجّاد (ع) هرگز در حضور مادر یا دایه خویش غذایی نخورد، بخاطر این که مبادا نظر مادر یا دایه قبلاً به سمت آن غذا جلب شده باشد و بدین وسیله حقوق آنان را ضایع کند و دل ایشان را بشکند(3) رعایت این گونه موارد اخلاقی، مانند رفتار انبیاست و متخلّقین به آن در همان اوجی پرواز می کنند که انبیای الهی مطمح نظرشان بوده است. امام هادی در دامان پدر با یکایک فضائل و مکارم اخلاقی پدر مأنوس می گشت و از زلال دانش ایشان سیراب می شد، هر روز پدر جلوه هایی از روح آتشین خود را بر فرزند عیان می ساخت و او را برای مسئولیت بزرگ آینده، آماده می نمود. پدر آنچنان شیفته فرزند بود که از ابراز آن نمی توانست خودداری کند و بارها اعجاب و شگفتی خویش را از این انسان نمونه و ممتاز نشان می داد. نمونه زیر گویای این مطلب است.

 

مورّخین نقل می کنند هنگامی که امام جواد(ع) قصد حرکت به سمت عراق را داشت، امام هادی(ع) را که در آن زمان شش ساله بود در دامان خود نشاند و از او پرسید: دوست داری از عراق چه هدیه ای برایت بیاورم؟ امام هادی(ع) تبسّمی کرده فرمود: «شمشیری چون آتش...».

 

آن گاه امام جواد(ع) رو به فرزند دیگر خود «موسی» نموده از او پرسید: تو چه دوست داری؟ موسی پاسخ داد: «فرش خانه ای....»

 

امام جواد (ع) در حالی که از پاسخ امام هادی مشعوف بود فرمود: «ابوالحسن به من شباهت دارد و مانند من است».

 

پاسخ امام نشان شجاعت ذاتی و آمال وی بود و این چیز غریبی نیست؛ زیرا همه ائمه اطهار(ع) این خصیصه را در خود داشتند.

 

امام هادی (ع) در همان کودکی از آنچنان نبوغ، زیرکی و هوشیاری برخوردار بود که اطرافیان را مبهوت می ساخت و مورّخان نمونه های متعدّدی از تیزهوشی آن حضرت را نقل کرده اند: معتصم پس از به شهادت رساندن امام جواد(ع) از عمر بن فرج خواست به مدینه رفته معلمی برای امام هادی(ع) که در آن وقت شش سال و چند ماه داشت انتخاب کند و تأکید کرد که معلم باید از دشمنان اهل بیت و مخالفین آنان باشد! تا امام را با کینه اهل بیت پرورش دهد و ایشان را اعتقادات نواصب بیاموزد و دشمنی خاندان نبوت را در دل امام جای دهد! عمر بن فرج در اجرای دستورات معتصم به مدینه رفته و ماجرا را با والی شهر در میان گذاشت. او و چند تن دیگر، «جنیدی» را به عنوان دشمن دیرینه اهل بیت معرفی کردند. جنیدی پس از اطلاع از موضوع، موافقت خود را اعلام کرد. برای او حقوقی ماهانه تعیین گشت و از او خواسته شد تا مانع ملاقات شیعیان با امام گردد. جنیدی کار خود را آغاز کرد، ولی از آنچه مشاهده کرد شگفت زده و مبهوت شد. روزی محمّد بن جعفر، جنیدی را دید و از او پرسید:

 

«این کودک (امام هادی) تحت تعلیم و آموزشت چگونه است؟...» جنیدی از این تعبیر برآشفته شد و گفت: «می گویی: این کودک؟! نمی گویی: این پیر! تو را به خدا کسی را داناتر از من نسبت به علم و ادب در مدینه می شناسی؟».

 

محمّد پاسخ داد: «نه».

 

امّا به خدا من بحثی را در ادبیات پیش کشیده و موضوع را آنچنان که گمان می کنم شایسته است بسط می دهم، بعد می بینم او مطالبی را به گفته هایم می افزاید که من از آنها استفاده می کنم و از او می آموزم. مردم گمان می کنند من به امام درس می دهم؛ ولی به خدا این من هستم که از او درس می آموزم...

 

چند روز بعد دوباره محمّد بن جعفر، جنیدی را دیده از او پرسید: «حال این کودک چگونه است؟». جنیدی از این حرف برانگیخته شد و گفت: «دیگر این حرف را تکرار مکن به خدا او بهترین مردم روی زمین و فاضل ترین خلق خداست. گاهی می خواهد وارد اتاق بشود می گویم اوّل سوره ای از قرآن بخوان و بعد داخل شو. می گوید: کدام سوره را می خواهی تا بخوانم؟ و من نام سوره های بلند اوّل قرآن را نام می برم، هنوز نام سوره تمام نشده شروع می کند به خواندن آن و آنچنان درست و دقیق می خواند که من درست تر از آن را نشنیده ام. او قرآن را زیباتر از مزامیر داوود می خواند و علاوه بر آن حافظ تمام قرآن است و تأویل و تنزیل آن را نیز می داند. سپس جنیدی گفت: «سبحان اللّه!» این کودک در میان دیوارهای سیاه مدینه رشد کرده است، پس این دانش عمیق را از کجا کسب کرده است؟». سرانجام همین جنیدی ناصبی و دشمن اهل بیت، از برکات انفاس قدسی امام هادی، صراط مستقیم را یافت و چنگ به دامن «حبل المتین» الهی زد و در زمره محبّان اهل بیت قرار گرفت و به امامت ائمه هدی اعتراف کرد(4)البته طبیعی است که تنها توجیه حقیقی این پدیده همان اعتقاد شیعه درباره این خاندان است. شیعیان بر این عقیده اند که خداوند متعال به اهل بیت دانش و حکمتی عنایت کرده است که دیگران از آن بی نصیب می باشند و در این مورد سن و سال مدخلیّتی ندارد.

نظرات ()



نجوا
نویسنده: محمدی - ۱۳٩٠/۸/۱۱

 

 دنیا را ترسیم رویاهای انسانهایی میبینم که در این پهناور کوچک 

خود را سلطان میبینند و ماسوا را بردگانی که آفریده شده اند تا در خدمت آنها باشند و بس ....

 چه کوچکند چنین افکار شوم و گسترده ای ...

 ذهن پلید و زشت کارشان  چیزی جز راه شیطان نمی پندارد

 و راهی روشن تر از آن را کوره راه میبینند ...

 آه در این وادی تنگ چگونه چشم به راه باشم ؟!

 چگونه در جایی که اکنون ادعای بودنش را دارم باقی بمانم . ؟!..

خدایا یاریم کن ! یاریم کن گمراه نشوم ...

جبران مافات کنم تا زنده ام

و چشم هایم

 و چشم هایم را به تو میسپارم

 تا هرآنچه را که خود دوست داری ببینم

 و از هرآنچه نهی کردی به راحتی بگذرم

 بارالها بر دلم مهر خاموشی بزن خاموشی بر جذبه شیطان

یاریم کن آتش تنفر و بغض شیطان بر من سرد شود 

 یا الهی خود را در این وادی سرد و زمستانی به تو میسپارم

 یاریم کن که تو بهترین یاری کننده ای

ای نزدیک تر از.....

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »